{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part❼

کوک:چیزی شده ات.... خوبی سرت به جایی نخورده
ات:نه چرا اینو میپرسی
کوک:هیچی همینجوری
کوک اومد روی تخت و خابید
ات:کوکی
کوک:چ... چ... چی الان چی گفتی
ات:عههه بزار حرفمو بزنم........... میگم میشه بزاری با دوستم برم بیرون( با حالت مظلوم)
کوک:نه هیچ وقت اصلا
ات:هیییی چراااا
کوک:چون نمیخوام
ات:اههه خب اگه باهم بریم چی
کوک:اوووم باشه
ات:یسسس ایول
گرفتم خوابیدم که یکی از پشت بغلم کرد
ات:هییی ت... تو.. چیکار میکنی
کوک:به توچه
ات:حوصله ی بحث ندارم فقط بگیر بخواب
کوک 🙂🙂
فردا صبح
بیدار شدم از بغل کوک بیرون اومدم
دیدم اجوما نیست پس خودم رفتم صبحانه درست کنم
نون هارو گزاشتم توی تستر(حالا مثلا داره یه چیزی درست میکنه دیگه)
پنکیک ها رو هم درست کردم گزاشتم توی یه ظرف بعد نون تست ها گرم شدن
تا اومدم برم برشون دارم جونگ کوک یکیشون رو برداشت و گزاشت تو دهنش
ات:هییی
کوک:چیی
ات:هیچی ولی سهم خودت رو خوردی
کوک:عهههه
ات:بیا بشین
صبحانه رو خوردیم
ات:من میخام برم خرید
کوک:باهم میریم
ات:باشه بابا
ات:فقط اینبار که میخام لباس عوض کنم در ب
دیدگاه ها (۳)

خون یا عشق

A game of love and hateP²ویو اتوقتی از خواب بیدار شدم دیدم ت...

آت :شوخی کردم باهات هانا :مگه نمی‌بینی قلب من ضعیفه آت: بله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط